|
توجه: برای مشاهده مطالب زیر بصورت تمام صفحه و مناسب برای چاپ، به اینجا مراجعه فرمایید.
شهرستان مهاباد بين 45 درجه و 43 دقيقه طول شرقي و 36درجه و 58 دقيقه تا 36 درجه و 32دقيقه عرض شمالي واقع شده است و ارتفاع آن از سطح دريا 1383 متر است. مهاباد یکی از شهرستانهای کردنشین و پرجمعیت استان آذربایجان غربی ایران است. مرکز آن شهر مهاباد است. زبان گفتاری مردم آن کردی سورانی با لهجه مکریانی میباشد و به دلیل موقعیت استراتژیک آن و همجواری با شهرهای مرزی، اقامتگاه مسافران زیادی میباشد. مهاباد دارای آب و هوای کوهستانی با زمستانهای سرد و تابستانهای نسبتاً معتدل و چهار فصل بسیار جذاب است. رودخانه مهاباد که از داخل شهر عبور نموده، زیبایی خاصی به شهر بخشیده است. مهابادی ها مردمانی خون گرم و مهمان پذیرند. شهرستان مهاباد سومین شهر پرجمعیت استان به شمار می آید. طبق نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385، جمعیت این شهر 175000 نفر می باشد. شهرنشینی در این منطقه در قدیم در جایی به نام دریاز (دریاس) در نزدیکی مهاباد رونق داشته است. اسم قدیم مهاباد سابلاغ و ساجوبلاغ ... بوده است. مهاباد در زمان حاکمی به نام بوداق سلطان روند رو به پیشرفت خود را شروع کرد. تحقيقات مورخين و آثاركشف شده توسط باستان شناسان حاكي از آن است كه منطقه شهرستان مهاباد حداقل از سده هاي اول هزاره اول پيش از ميلاد مسيح يكي از مناطق مسكوني ايران باستان بوده است. يكي از اين آثار كتيبهاي به خط ميخي منسوب به ( مينوآ ) ميباشد كه بين سالهاي 812 تا 778 قبل از ميلاد سلطنت داشته است. كتيبه مذكور تا سال 1890 موجود بوده است. آثار ديگري مانند پله كانهاي سنگي و راهروهاي زيرزميني مشهور به برده كنته كشف گرديده كه بر نفوذ و هجوم قوم ديگري بنام واني ها به منطقه دلالت دارد. از دوره مادها نيز آثاري از جمله يك گور بنام فقره قاه ( فرهادگاه ) به جامانده است. بررسي آثار برجاي مانده از زمانهاي دور گذشته ، نشانگر اين امر است كه تمدن و شهرنشيني در اين منطقه از اختلاط فرهنگي و نژادي بين اقوام مختلفي مانند بابليها، آشوريها، وافيها، لولوئيها، كوتيها، كاسيها، مادها و بلاخره تيره هاي آريايي نژادكرد بوجود آمده است.
شهرستان مهاباد در گذر تاريخ در کتاب ساختار سازمان ايلات و شيوه معيشت عشاير آذربايجان غربي تالیف ابراهيم اسکندري نيا شرح مفصلي راجع به ايلات و عشاير آذربايجان غربي و شاخه هاي اصلي و فرعي آنها ارائه گرديده است. در اين کتاب راجع به ايلات و عشاير شهرستان مهاباد نيز مطالعات ارزشمندي به عمل آمده است که خلاصه آن در اين مبحث ارائه ميگردد. به طور کلي بخش مهمي از سکنه شهرستان مهاباد از اکراد مکري هستند و بخش دیگر شامل ايلات از قبايل منگور، مامش، گورک، پيران، سوسني، ملکاري، برياجي، پژدري (پشه ري)، مرگه اي، دهبکري، بيگ زاده ها، بابان، خانزاده ها و بلباس تشکيل شده است. در زمان شاه عباس صفوي در نبردهاي ميان افراد قزلباش و ايل مکري، صدمات فراواني به اين ايل وارد شد و مورد قتل و غارت قرار گرفتند. بعد از پايان اين کشتارها، شيربيگ نامي از آن جماعت که نسبت به شاه ارادت مي ورزيد و برادرش مقصود بيگ در ملک ايشيک آقاسيان در گاه بود، مورد عنايت شاهانه قرار گرفت و حکم شد که هر کس از مکريان بر سر او جمع شوند از قتل و غارت در ايمن بوده باشند. قليلي از باقيماندگان مکري بر سر او جمع شدند و جان به سلامت بردند. بعد از قتل عام اکراد مکري، شير بيگ مکري باقيمانده ايل و عشيره را راهنمايي کرد تا به مناطق جنگلي و کوهستاني پناهنده شوند و منطقه جلگه اي قلمرو آنان تا مدتها خالي از سکنه بود. بعد از شير بيگ، پسرش بوداغ سلطان سرکرده مکريان گرديد.او در سال 1038 هجري قمري ابتدا در ميرآباد نعلين ساکن شد و سپس مهاباد فعلي ( ساوجبلاغ ) را به عنوان مرکز قلمرو مکري انتخاب کرد و نسبت به عمران و آباداني اين شهر همت گماشت. بعد از بوداغ سلطان پسرش موسي سلطان و نوه اش شيخ عليخان در سردشت و ساوجبلاغ امارت کردند. پس از آنان نيز محمد خان پسر شيخ عليخان در ساوجبلاغ اميري داشت که پس از فوت او در سال 1212 هجري قمري برادرش بوداغ خان که در سردشت ساکن بود به ساوجبلاغ آمد.در دوران امارت بوداغ خان در ساوجبلاغ (1212 -1238 ه.ق) مبارزه بين مکري ها از يک طرف و دهبکري و بلباس از طرف ديگر شدت يافت. مامش ها نيز تحت رهبري کاک ابراهيم پسر کاک سليمان ، دهات محال آختاچي را غارت کرده بودند. اگرچه که بوداغ خان همواره می خواست با آنان به دوستی رفتار نماید، اما در نهایت مجبور به سرکوب مامش ها و منگورها شد. بوداغ خان به منظور استحکام موقعيت خود و مبارزه با بلباسها ، با افشارهاي اروميه و حاکم مراغه متحد شده بود. از طرف ديگر حاکم اروميه ، محمد قلي خان بيگلر بيگي با اهالي اروميه و افشارهاي آنجا و متحدان آنها دشمني مي ورزيدند، لذا بوداغ خان را به اروميه دعوت کرد و پس از بازداشت چشمهايش را کور نمود. بعد از مرگ بوداغ خان ، ابراهيم خان باکوئي که قبلا ضابط ديوان مکري بود، از طرف نايب السلطنه، حاکم مکري شد. اما بعد از دو سال به علت ظلم و ستم از حکومت مکري برکنار شد و شيخ علي خان پسر احمد خان مقدم به جاي او نشست و او نيز بعد از يک سال فوت نمود. در سال 1241 هجري قمري از طرف نايب السلطنه، عباس ميرزا حکومت موروثي مکري مجددا به عبداله خان پسر بوداغ سلطان تفويض گرديد. عبداله خان و لشکريان ايلات مکري در جنگ هرات خدمات مهمي انجام دادند و پس از مراجعت از جنگ هرات در سال 1255 هجري قمري مورد لطف و عنايت بيشتر شاه طهماسب صفوي قرار گرفتند . در اين زمان تضاد و برخورد دهبکري و مکري به صورت شديد تري نمايان گشت. عبداله خان براي سازش با عباس آقاي دهبکري و جلوگيري از برخورد، دخترش را به عقد پسر او، قادر آقا، در آورد. عبداله خان در 16 ربيع الثاني سال 1256 هجري قمري عباس آقا دهبکري و اطرافيانش را در ساوجبلاغ به قتل رسانيد و قادر آقا پسر او و داماد خويش را زنداني کرد. آنگاه از محمد آقا برادر عباس آقا خواست که اظهار اطاعت کند و خود نيز در اطراف شهر مشغول سنگربندي و تهيه مقدمات جنگ گرديد. محمد آقا دهبکري اظهار اطاعت نکرد و با 800 نفر سواره و پياده شهر را محاصره نمود. عبدالله خان مي خواست قادر آقا را به قتل برساند. اما با وساطت عبدالکريم خان ، برادر عبدالله خان و حاج سيد بايزيد، قادر آقا آزاد شد و به لشکر دهبکري ها که شهر را محاصره کرده بودند، پيوست. مدت يک شبانه روز جنگ در گرفت. آنگاه دهبکري ها به روستاي ايندرقاش (اگريقاش) مراجعت کردند و پيروت آقاي دهبکري براي شکايت به تبريز رفت. روز بعد قريب هفت هزار سواره و پياده مسلح (بلباس)به دهبکري ها پيوستند و جنگ مجددا"شروع شد و مدت يک هفته ادامه داشت. در اين بين پيوسته از اطراف براي هر دو طرف کمک ميرسيد. در اين زمان حسين خان قولو با 60 سوار از تبريز به سابلاغ اعزام شد و خان اظهار اطاعت نمود و از آنجا راهي تبريز شد و سپس در تهران به خدمت شاه رسيد و مورد سرزنش قرار گرفت. در اين زمان امير نظام ميرزا علي اشرف و حاجي ميرزا نجف سرهنگ از طرف دار السلطنه تبريز براي سرکشي به سابلاغ اعزام شدند واحجاف محمد شريف بيک باعث ناراحتي اهالي شد تادر زمستان سال 1256 ه.ق خدادادخان گرجي از تهران براي حکمراني مکري اعزام شد و بعد از ورود به سابلاغ تمام افراد خانواده خان را به اورميه فرستاد و املاک آنان را ضبط نمود و بين ديگران بويژه بلباسها تقسيم کرد. جور وستم خدادادخان باعث شد که اهالي شهر شکايت کنند. از سوي ديگر عبدالله خان و همراهانش مدت 20ماه در تهران اقامت کردند و در ششم شعبان 1257 ه.ق به حضور شاه رسيدند و مورد نوازش قرار گرفتند و حکومت مکري مجددا" به عبدالله خان اعطاء شد. خان در تبريز نيز مورد نوازش نائب السلطنه قهرمان ميرزا قرار گرفت. قهرمان ميرزا محمد آقاي دهبکري و عده اي ديگر از دهبکري ها را که به تبريز آمده بودند دعوت کرد که از عبدالله خان اطاعت کنند. اما آنها دعوت او را نپذيرفتند و به همين سبب به دستور او زنداني شدند. اين تحولات موقتا" باعث تضعيف دهبکري ها شد اما مرگ قهرمان ميرزا وضع را به نفع دهبکري ها تغيير داد. در سالهاي بعد نيز مبارزه دهبکريها و مکريها ادامه داشت. در اواخر قرن سيزدهم مکريها تقريبا" تمام املاک خود را در منطقه شهر ويران از دست دادند و سپس انتخاب حکام مکري توسط دارالسلطنه به قدرت دهبکری ها پايان داد.
تقسيمات شهرستان مهاباد به تفكيك بخش و دهستان
آثار تاريخي ثبتشده : سازمان ميراث فرهنگي استان آذربايجانغربي شماره ثبت برخي از بناها و محوطههاي تاريخي را با ذکر دوره تاريخي آنها بشرح صفحه بعد اعلام نموده است:
محيط زيست
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||